تبليغاتX
دنیای وارونه
دنیای وارونه
همه چی و هیچ چی...

دریا و مرد

تنها و روی ساحل
 مردی به راه می گذرد
نزدیک پای او
 دریا همه صدا
 شب ‚ گیج درتلاطم امواج
 باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و درچشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ میکند
 انگار
 هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟
 و مرد می رود به ره خویش
 و باد سرگردان
هی می زند دوباره : کجا می روی؟
و مرد می رود و باد همچنان
امواج ‚ بی امان
 از راه می رسند
لبریز از غرور تهاجم
موجی پر از نهیب
ره می کشد به ساحل و می بلعد
یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب
 دریا همه صدا
شب گیج در تلاطم امواج
باد هراس پیکر
 رو میکند به ساحل و .....

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 12:56 توسط حمیدرضا علیپور |
... و او رفت
پدربزرگ چه واژهي زيبايي است.

با پدربزرگ بزرگ شديم خوابيديم بيدار شديم زندگي كرديم و به قول امروزيها حال كرديم.

وقتي به خانه پدربزرگ مي آمديم از همان اول به سراغ پدربزرگ و مادر بزرگ مي گشتيم.

مادربزرگ را از همان اول مي ديديم...

مادربزرگ با همان مهرباني خود جلو مي امد و به ما لبخند مي زد.اما خبري از پدربزرگ نبود.دلمان مي گرفت و دلتنگش مي شديم اما خيلي زود اين دلتنگي برطرف مي شد...

پدربزرگ با لبخند از گوشه اي از باغ با لباس كشاورزي و داس در دست به سمتمان مي امد و ما را در آغوش مي گرفت و يادمان ميرفت سختي نيز وجود دارد.

چقدر زود دير مي شود.....

حالا ديگر او نيست و فقط يادش باقيست.

حالا مادر بزرگ در حياط راه مي رود و آرام گريه مي كند.انگار كه نمي خواهد كسي اشكهايش را ببيند.انگار كه مي خواهد تنهاييش را با درختها تقسيم كند.

پدر بزرگ مردي كه سخت بزرگ شد ،سخت زندگي كرد،سخت زندگي ساخت،سخت كار كرد و روزي سخت به ياد خواهد آمد.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 23:13 توسط حمیدرضا علیپور |

کیست مرا یاری کند؟

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:14 توسط حمیدرضا علیپور |

خنده ی خورشید

بخندید خورشید و ، باران گذشت
نسیمی خوش ، از کوهساران گذشت
چمن در چمن ، ابر ِ گوهرفشان
بگریید ، چون سوکواران گذشت !
عروسانه ، از طاق ِ رنگین کمان
شکوه ِ بهشت ِ بهاران گذشت !
دگر ره ، به آواز ِ مستانه ، کبک
خروشید و ، در بوته زاران گذشت !
گل ، از گوش ِ هر خار بن ، برشکفت
می ، از کام ِ پرهیزکاران گذشت !
هراسنده آهوی ِ نیلینه شاخ
ز هر گوشه ، چون بی قراران گذشت
بر آن صخره ، بشکست گیسوفشان
بلوری ، که در آبشاران گذشت
ز هر شاخه ، سنجاقکی ، رنگ رنگ
پرافشاند و ، بر جویباران گذشت !
بخ جنگل درون ، رود سر در فرود
به کردار ِ پیچنده ماران گذشت !
به گسترده بازوی ِ پرغنچه ، یاس
گل افشان ، ز دوش ِ چناران گذشت !
ز بدرود ِ هر غنچه ، زنبور مست
گران بوسه ، چون رهسپاران گذشت !
درخشان بهاری است ، پا در گریز
چو بختی ، که از بختیاران گذشت !
نشاید درین فصل ِ شمشاد و گل
به آسانی ، از گلعذاران گذشت !
بلورین تنی جوی و ، جامی بزن
که فرصت شماران گذشت !
بهار ، ای فریدون ، همایون دمی است
که چابکتر از ، شهسواران گذشت !
  

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 16:25 توسط حمیدرضا علیپور |

بوی عیدی    بوی توت    بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی    وسط سفره ی نو

بوی یاس   جانمازه       ترمه ی مادربزگ

با اینا       زمستونو سر می کنم

با اینا       خستگیمو در می کنم

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 15:18 توسط حمیدرضا علیپور |

                                          صبح صادق ندمد، تا شب يلدا نرود سعدي 
                                                                                                                                      ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستين روز ماه دي - که موضوع اين جستار است - و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست وسوم، سه روزي که نام ماه و نام روز يکي بود. 

امروز، از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا، را جشن مي گيرند.  يعني آخرين شب پائيز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. 

واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است. ولادت خورشيد ( مهر، ميترا ) و روميان آن را ناتاليس انويکتوس يعني روز تولد ( مهر ) شکست ناپذير نامند. 

  بنابر باور پيشينيان، در پايان اين شب دراز، که اهريمني و نامبارکش مي دانستند ( و مي دانند )، تاريکي شکست مي خورد، روشنايي پيروز و خورشيد زاده مي شود و روزها رو به بلندي مي نهد، و : « ... نام اين روز ميلاد اکبر است، مقصود از آن انقلاب شتوي است. گويند در اين روز نور از حد نقصان به حد زيادت خارج مي شود، و آدميان نشو و نما آغاز مي کنند و "پري" ها به ذبول و فنا روي مي آورند. »

زايش خورشيد و آغاز دي را، آيين ها و فرهنگ هاي بسياري از سرزمين هاي کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزي که خورشيد از چنگ شب هاي اهريمني نجات مي يافت و روزي مقدس براي مهر پرستان بود. 

در سدهً چهارم ميلادي بر اثر اشتباهي که در محاسبهً کبيسه ها رخ داد روز 25 دسامبر را (به جاي روز 21 دسامبر) روز تولد ميترا دانسته و تولد عيسي مسيح را نيز در اين آغاز سال قرار دادند. بنا بر اين نويل اروپايي (سالروز تولد مسيح) همان شب يلدا است، و نويل واقعي، يعني انقلاب شتوي در سي آذر برابر با بيست و يکم دسامبر است.  

يلدا لغت سرياني است به معني ميلاد عربي، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند، از اين رو، بدين نام ناميده اند. بايد توجه داشت که جشن ميلاد مسيح که در 25 دسامبر تثبيت شده، طبق تحقيق، در اصل جشن ظهور ميترا بوده که مسيحيان در قرن چهارم ميلادي آن را روز تولد مسيح قرار دادند. يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که درازترين شب هاي سال است. و در آن شب، يا نزديک بدان، آفتاب به برج جدي تحويل مي کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک مي انگاشتند.  در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام مي شود. شاعران زلف يار و همچنين روز هجران را از حيث سياهي و درازي بدان تشبيه کنند. و از شعرهاي برخي از شاعران مانند سنائي، معزي، خاقاني و سيف اسفرنگي، رابطه بين مسيح و يلدا ادراک مي شود. يلدا برابر با شب اول جدي و شب هفتم دي ماه جلالي و شب بيست و يکم دسامبر فرانسوي است.  

انگيزه هاي پايدار ماندن اين جشن را مي توان، از جمله بدين گونه برشمرد :

 1- شب زايش خورشيد ( مهر ) است، از باورهاي ديني کهن.

 2 - بلند ترين شب سال، يعني طولاني ترين تاريکي است، نشانهً اهريمني شبي شوم و ناخوشايند که از فردا به کوتاهي مي گرايد.

 3 - پايان برداشت محصول صيفي و آغاز فصل استراحت در جامعهً کشاورزي است. همهً قشرها و گروههايي که از فراورده هاي کشاورزي و تلاش کشاورزان بهره مندند، در جشن نخستين روز دي ماه و برداشت محصول، در شگون و شادي کشاورزان شرکت مي کنند.    

«  و ... در اين روز پادشاه با دهقانان و برزگران مجالست مي کرد و در يک سفره با ايشان غذا مي خورد، و مي گفت (...) قوام دنيا به کارهايي است که به دست شما مي شود. »  

آيين و جشن شب يلدا و يا شب چله بزرگ، تا به امروز در تمامي سرزمين کهنسال ايران و در بين همه قشرها و خانواده ها برگزار مي شود. 

يلدا را همچنين مي توان جشن و گردهمايي خانوادگي دانست. در شب يلدا خويشاوندان نزديک در خانهً بزرگ خانواده گرد مي آيند. به بياني ديگر در سرماي آغازين زمستان، دور کرسي نشستن و تا نيمه شب ميوه و آجيل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ويژگي هاي شب يلدا است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 14:8 توسط حمیدرضا علیپور |

ساسان خادم در بخش كاريكاتور پنجمين جشنواره مطبوعات در حوزه شهري مقام نخست را كسب كرد .اين موفقيت را به خانواده و دوست بسيار خوبم از صميم قلب تبريك ميگم.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 10:9 توسط حمیدرضا علیپور |
 

از قدیم گریه در قبیله ی ما می گفتند
وقتی که باد قاصدک سیاهی را با خود بیاورد
 گوشه ای از اینه آسمان می شکند
من همیشه از زنگهای ناغافل تلفن ترسیده ام
در عبور این همه زمستان زمهریر
حتی یک خبر از بیداری باغ
 تولد تابستان به من نرسید
 غزال پا در گریز گریه ها
پر
 بامداد نخستین آخرین
 پر
اما کلاغ سیاه شب
از بام ما پر نمی زند

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 9:28 توسط حمیدرضا علیپور |

شهردار تهران اين بار هم بزرگي كرد

كارهاي كوچك و پيش پا افتاده را همه انجام دهند، كارهايي متوسط و يا كمي سخت را نيز معمولا شايد باز هم بتواند هر كسي انجام دهد.

اما در مواجهه با كارهاي بزرگ است كه فرق آدمها با يكديگر مشخص مي شود به قول معروف كارهاي بزرگ آدم بزرگ مي خواهد تا بتواند آن را انجام دهد.

حال اگر اين كار مسئوليت درباره يك كشور باشد باز هم بزرگ و بزرگتر مي شود كه هر كسي نمي تواند به راحتي از كنار آن بگذرد.

روزي كه دكتر قاليباف شهردار تهران منصوب شد با عملكرد و هوشياري بالايي كه همواره از خود نشان داده بود توانست تهران را متحول كند كه اين تحول حتي باعث شد كه او را در زمره برترين شهرداران دنيا قرار دهد.

حالا نوبت آن رسيده بود كه از او دعوت شود كه به عنوان رئيس جمهور كارهاي بزرگتري را انجام دهد و اين بار ايران را متحول كند اما در كمال تعجب هر كسي او گفت:‌كه مهمتر از رئيس جمهور شدن من ارامش كشور است.

شايد اين حر ف در ابتدا بسيار ساده باشد اما در باطن نشان از   تجربه و فروتني داشت كه او در اين سال ها بدست آورده بود و فقط از آدمي بزرگ چون دكتر قاليباف بر مي‌امد.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:57 توسط حمیدرضا علیپور |

مسئولین چشمان خود را بستند اما...

نماد تهران افتتاح شد

برج ميلاد حالا ديگر به عنوان نماد شهر تهران مشخص شده است. برجي نه تنها از لحاظ مخابراتي بكي از بزرگترين برج هاي دنياست بلكه حالا ديگر به شهر تهران و در نگاهي عميق تر،‌به اطراف رنگ و بويي خاص را داده است.

به هر حال بعد از ماهها سعي و تلاش مهندسان و جوانان ايراني و با تمام فراز ونشيب ها و اتفاقاتي كه افتاد سرانجام روز سه شنبه برج ميلاد افتتاح شد.

از هنگامي عيدفطر اعلام شد كه هفته آينده برج ميلاد افتتاح مي شود حتي بدبين ترين افراد هم مي دانستند كه قرار است چه اتفاق بسيار بزرگي در شهر تهران اتفاق بيفتد.

اما سه شنبه برخلاف انتظار و برخلاف فكر همه با وجود اينكه افتتاح برج ميلاد توسط مردم مورد استقبال بسيار زيادي قرار گرفت اما مسوولين انگار حتي برايشان مهم نبود كه چه اتفاق بزرگي افتاده است.

در حالي كه از پيش كه قرار بود شبكه هاي تلويزيوني مراسم افتتاحيه را مورد بازتاب خود قرار بدهند اما اين اتفاق هرگز نيفتاد. شبكه پنج كه خود را شبكه اي مختص به شهر تهران مي داند نيمي از برنامه ها ي خود را به سختراني بيهوده سلوكي اختصاص داد و شبكه هاي يك و دو و سه نيز كه اگر اين مراسم را كار نمي كردند خيلي سنگين تر بودند.

درهر حال مراسمي به اين عظمت كه در تمام دنيا بازتاب بسيار گسترده اي را داشت حتي در حد بازي استقلال نيز مورد بازتاب مسوولين قرار نگرفت.

و شايد بتوان گفت مسوولين نمادشهرمان را دوست نداشتند و چشمهايشان را به روي نماد شهر بستند. در هر صورت افتتاح برج ميلاد ديشب برگزار شد. در نيمي از مراسم به نشان دادن فيلم آرشيوي اختصاص يافت و تنها 4 دقيقه سخنراني شهردار محترم تهران دكتر قاليباف را نشان دادند.

اماشايد مهمترين نكته مراسم ديشب جمله پاياني دكتر قاليباف بود كه به نقل از تيتر يك همشهري مسافر بيان كردند.

       بالاطلبان كه اوج جويند                            در اوج فلك جز اين نگويند

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 14:32 توسط حمیدرضا علیپور |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا